ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
168
قصص الانبياء ( فارسى )
قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ . « 1 » ليكن سودش نداشت . پس موسى قصد مصر كرد . قصهء چهلم روى نهادن موسى عليه السلم بمصر در قصّه آوردهاند كه چون موسى روى بمصر نهاد ، كاروانى بمصر همىرفت . اين كاروانيان خبر كردند بمصر هارون را كه مردى بدين صفت همىآيد بنزديك شما . هارون برخاست و از مصر بيرون آمد باستقبال برادر و در دو منزلى بهم رسيدند « 2 » . و بعضى گويند در خواب ] a 75 [ نمودند كه موسى مىآيد پيش او رو . و گويند هارون قصد طلب برادر كرد كه مدّتى دراز برآمده بوده رفتن موسى را ، و خويشاوندان او را گفتند ترا طلب برادر خويش بايد رفتن ، باشد كه بسبب شما ما نيز از بلا برهيم كه خاندان شما راست گويند . هارون با قافله بيرون آمد . موسى او را پيش آمد با عصا ، گليمى پوشيده بىتوشه . هارون او را نشناخت و نه موسى هارون را . هارون گفت ، اى جوانمرد ، من اين الى اين ؟ موسى گفت ، من عند ربى الى مولاى . هارون پنداشت كه مگر بندهء كسى است . گفت تو بندهء كهى ؟ « 3 » گفت بندهء خداوندىام كه بندگانش بسيارند . هارون گفت نامش چيست ؟ گفت اللّه است . هارون بيهوش شد و موسى گريان گشت . چون هارون به هوش آمد گفت من سوختهء اويم . پس گفت هيچ نشانى دارى از نشانهاى او ؟ گفت دارم . آنگاه گفت آن اللّه است كه جز او را نرسد كه گويد : إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي « 4 » .
--> ( 1 ) - يونس 90 ( 2 ) - چون دو منزل رفت موسى نيز رسيده بهم پيوستند . ( 3 ) - كيى ( 4 ) - طه 14